خرید بک لینک
دو.شب پیش که رفته بودیم کارت های عروسی رو.بدیم بحث ماشین و ...شد و عروس خونواده و همسرش شروع کردند از ماشین.جدید خانم تعریف کردن..کنجکاو شدم و.رفتیم پارکینگ ...عاشقش شدم و در جا نصمیم.گرفتم ماشین و عوض کنم..دایی گفت نمایشگاه دوستش یه دونه هست و برام میپرسه ..دیروز زنگ زد و.گفت اگه میخوامش باید تا همین چند روز خبر بدم که نفروشه..یه حساب سر انگشتی و سی و.پنج میلیون کم داشتم..تمام دیروز تا امروز و با خودم فکر کردم از کدوم.یکی از اطرافیانم سه ماهه این پول رو.بگیرم....حتی نتونستم بگم ...با خودم فکر کردم اگه تمام اون یک تا چند میلیونایی که سالهای گذشته تو هر شرایطی و.به هر دلیلی به هر کدوم داده بودم ، و نگرفته بودم و البته فکر گرفتنشم هرگز نبودم ..جمع کرده بودم ،الان خریده بودمش ماشینی که دوست داشتمو...نمیدونم این غرور ه یا هر چی..شایدم به روی هیچکدوم ندیدم.....به هر حال از خریدش منصرف شدم...و امشب زنگ.میزنم و میگم.که دیگه تصمیم به خرید ندارم...حالم اما یه ذره بد شد...مهم نیست.......

برچسب: حس بد علیرضا روزگار,حس بد,حس بدی دارم,حس بد تنهایی,حس بدبختی,حس بد علی بابا,حس بدیه,حس بد یعنی,حس بد خیانت,حس بدي دارم, نویسنده: ساناز نظری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 3:56

صفحه بندی