دلم برای مام.حاجی تنگ شده...تنگ..حتی خوابشم نمببینم....از ته دل آرزووو میکنم برگردم تا دوباره پیشم باشه..برای آشهایی که برام میپخت..ژاکت هایی که میبافت..هر گوشه خونه یه وسیله هست که اونو یادم بیاره...عکسش به در یخچال..گوشه اتاقم...کفش هاش که همیشه خاص بود.دمپایی روفرشی هاش...مانتویی که با اولین حقوقم براش کادو.خریدم...انگشتر عقیقش..دستهای تپل و سفیدش..برق چشماااااش...پیراهن نخی های بلندش..لپاااش و خنده هاش..برنج هاش که تمام زعفرون و .توش خالی کرده بود....کله موفرفری ش...انگار که قلبم برای غمت تنگه...و میخواد منفجر بشه.....چیزی هست که جای تو رو.بگیره یعنی؟؟که این دلتنگی کم.بشه شاید...
مردن و.نبودن هیچکس اندازه تو آزار دهنده نبوده و.نیست مام حاجی...
برچسب: دل تنگه دلتنگم,
نویسنده: ساناز نظری
تاريخ: دوشنبه
3 آبان
1395 ساعت: 16:08