خرید بک لینک
این آخرین تصویر من از خونه مام حاجی ه..بعد یکسال هنوز,همه چیز سر جای خودشه..و از مهر به بعد دیگه این خونه مال ما نیست..بعد یکسال من برگشتم ..تو همون روز از دنیا رفتنش و دیگه هرگز فکر نکنم پام به این کوچه برسه...مینویسم که سالهای,بعد هروقت میخونم این خونه یادم بیاد

پارچ کنار گلها که برای آب داذن بود هنوز اونجاست..درخت یاس,نیمه خشکیده..و چند تا گل کوچیک کتارش رشد کردن....تابلو فرش زیر مهتابی و تابلو پولک دوزی کار دست من وقتی هنوز ۱۷ سالم بود..لباسهای اویزون به جالباسی اتاق خواب..اون کت مخمل مشکی که من عاشقش بودم و تو جیبش,همیشه کلی پول بود..کشو روسریهای,رنگ وارنگ و کشو چاذرهای جورواجور..کتابخونه باذکتاب دعاهاش و جاسوژن نخ با عینک قاب مشکی..عتیقه های توی دکور و دیگچه مسی روی یخچال..گلدونای برنجی نگین دار و سرویسهای گل سرخی....ساعت متوقف روی ۱و درختچه گل مصنوعی کنار هال..مبلهای ظریف با پارچه راه راه کرم قهوه ای...و لوستر طلایی..جاکلیدی کنفی کنار در ورودی با تمام کلیداش..حیاط خلوت و پرده کاراملی برگ چناری ..میز گرد عکسهای خونوادگی که الان عکس مام حاجی رو یه شاسی با روبان مشکی کنارشه...تلویزیون و.میزش با کنترلهای روش..قاب سوزن دوزی هندونه و ظرف میوه که مال من میشه چون خواستمش..کمد لباسها و.کمد پر از رختخواب که برای همه ما کافی بود...کاغذ دیواری های صورتی کمرنگ اتاق خوابش ....آینه قدی کنار هال....پشت پنجره ای های سفید زرشکی اشپزخونه با گبه دراز که سر تاسر کف رو گرفته

اخرین چیزایی که دیدم گل خشک قاب چوبی درب دستشویی و اسکیچرزای پشت در که دمپایی شدن..

از حیاط خلوت صدای جر و.بحث همسایه و.خونوادش میاد..حالت تهوع دارم..

برچسب: نویسنده: ساناز نظری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 3:56

صفحه بندی