از صبح که بیدار شدم تا حدود یکساعت پیش دوندگی..دلم.نیومد روز دفاع ش... برم سر کار..مرخصی گرفتم که با آرامش,برم که مامان تمااااام کارای عقب مونده خودشو.ریخت رو.سر من....گل سفارش بده..سکه بخر...لباس اتو کن و و و و ....اخر کارم.که نگهبان سر ماشین ایراد گرفت و کار به حراست کشید و البته کار به رییسشون کشید و اونم به دلایل نامعلوم طرف من و.گرفت و ....ختم به خیر خدا رو شکر...یکساعت بعدم ش نمره کامل گرفت و کلی عکس و.کادو تبریک....با خودم فکر میکنم خواهر کوچیکم چقدر خانم شده ..و یه پله دیگه رفته بالا..خدا رو شکر ..یاد بچگی ها و.تخس بازیهاش میافتم و.کلی خندم.میگیره...وقتی اون بالا در جواب داورش از خودش دفاع میکرد احساس میکردم چقدر پخته تر شده و.چه سیاستمدارانه صحبت.میکنه...بهش افتخار کردم ..مثل مامان که روز دفاع من به من افتخار کرد...مثل همه روزهایی که.من به یک دونه برادرم به خاطر همه چیز افتخار کردم...جای مامان حاجی خالی......
برچسب: thu minh,thu phuong,thu vien hoa sen,thu tran,thu tai sieu nhi,thu nguyen,thu trang,thu vien am nhac,thu thach danh hai,thu thuy,
نویسنده: ساناز نظری
تاريخ: شنبه
27 شهريور
1395 ساعت: 3:56